مرتضى مطهرى
750
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
3 سوسياليسم تتمهء بحث مربوط به سوسياليسم را عرض مىكنيم . ركن سوسياليسمى كه معمولًا ماركسيسم تعريف مىكند - كه مرحلهاى بعد از مرحلهء كاپيتاليسم است - عبارت است از مالكيت اشتراكى ابزار توليد ؛ يعنى از نظر ماركس با فرا رسيدن مالكيت جمعى و اشتراكى ابزار توليد ، سوسياليسم به معنى واقعى تحقق پيدا مىكند . مقصود اين است كه زندگى بشر از هر جهت به صورت « ما » در مىآيد و « من » از بين مىرود ، چون ريشهء تمام ناهنجاريهاى اخلاقى و اجتماعى از نظر ماركس يك چيز است و بس و آن مالكيت اختصاصى خصوصاً مالكيت اختصاصى بر ابزار توليد است . انسان به حسب ذات و جنس خودش ، يك موجود اجتماعى است و به تعبيرى كه از ماركس نقل شده است يك موجود ژنريك است ؛ همان حرفى كه در قديم ارسطو گفته است ، شايد يك مقدار غليظتر . ارسطو گفته انسان اجتماعى بالطبع ( مدنىّ بالطبع ) است . ماركس مىگويد انسان اجتماعى بالطبع است به معنى اينكه اشتراكى بالطبع است . اينكه مىگوييم از آن غليظتر است ، به اين معنا كه ارسطو بيش از اين نگفته است كه اجتماعى بودن و زندگى اجتماعى داشتن ، طبيعىِ بشر و مقتضاى طبع بشر است ، ولى زندگى اجتماعى به شكلهاى مختلف مىتواند صورت بگيرد ؛ آن زندگى هم كه براساس مالكيت اختصاصى باشد خودش يك شكل از زندگى اجتماعى است ، اما آنچه كه ماركس مدعى است بيشتر و بالاتر از اين است و آن اين است كه انسان ، اجتماعى بالطبع به معنى اشتراكى بالطبع است و يك عامل ثانوى انسان را از اشتراكيت و زندگى سوسياليستى خارج كرده است يعنى يك وحدت را متكثر كرده ، درهم شكسته و خرد كرده است . مثل اينكه يك اندامى كه به حسب طبع خودش يك اندام است ، بعد يك عاملى پيدا مىشود و [ ميان اجزاى آن ]